یه خاطره بگم بخندیم.
روزی با بهترین دوستم رفته بودم به یه کافی شاپ. تصادفی پیداش کرده بودیم....
خلاصه رفتیم داخل. صاحب کافی شاپ کلی ما رو تحویل گرفت و کلاس گذاشت
خلاصه نشستیم سر یه میز تا ببینیم چه خبره و اینجا چطوره یه دفعه منو رو اوردند و ما هم با ذوق تمام رفتیم ببینیم چی توش هست
چشمتون روز بد نبینه قیمتها رو دیدیدم. چایی 700
دوستم به من گفت قیمتهایی داره. البته کیک شکلاتی هم داشت که وجدانا خوشمزه بود.
فکر نکنید ما خسیس هستیم ها. بعد از اون دفعه اول چند بار دیگه هم رفتیم و چیزهای دیگش رو امتحان کردیم. هر چند که کمی گرون وای میساد اما اوقات خوشی بود.
خلاصه اون قضیه شد نقل صحبت ما که دفعه بعد با خودمون فلاسک ببریم فقط کیک بخوریم یا اینکه نه پنیر ببریم و کلی با دوستم سر این قضیه داستان میساختیم و میخندیدیم.
--------------------
البته خاطرات دیگه هم از اون کافی شاپ هست. هم شاد و هم خیلی تلخ که شاید یه روزی براتون تعریف کردمش.
فعلا یا علی
ما بریم سر کارمون
روزی با بهترین دوستم رفته بودم به یه کافی شاپ. تصادفی پیداش کرده بودیم....
خلاصه رفتیم داخل. صاحب کافی شاپ کلی ما رو تحویل گرفت و کلاس گذاشت
خلاصه نشستیم سر یه میز تا ببینیم چه خبره و اینجا چطوره یه دفعه منو رو اوردند و ما هم با ذوق تمام رفتیم ببینیم چی توش هست
چشمتون روز بد نبینه قیمتها رو دیدیدم. چایی 700
دوستم به من گفت قیمتهایی داره. البته کیک شکلاتی هم داشت که وجدانا خوشمزه بود.
فکر نکنید ما خسیس هستیم ها. بعد از اون دفعه اول چند بار دیگه هم رفتیم و چیزهای دیگش رو امتحان کردیم. هر چند که کمی گرون وای میساد اما اوقات خوشی بود.
خلاصه اون قضیه شد نقل صحبت ما که دفعه بعد با خودمون فلاسک ببریم فقط کیک بخوریم یا اینکه نه پنیر ببریم و کلی با دوستم سر این قضیه داستان میساختیم و میخندیدیم.
--------------------
البته خاطرات دیگه هم از اون کافی شاپ هست. هم شاد و هم خیلی تلخ که شاید یه روزی براتون تعریف کردمش.
فعلا یا علی
ما بریم سر کارمون
+ نوشته شده توسط مهرداد در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت
23:26 |
